فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

157

چهارده رساله ( فارسى )

شك در راه ما نيامد و هيچ تهمت ما را از آن قصد بازنداشت روى بدان دامگاه نهاديم و در ميان دام افتاديم چون نگه كرديم حلقها دام در حلق ما بود و بندهاء تلها بر پاى ما بود و هراس مترس‌ها در ديده ما همه قصد حركت كرديم تا مگر ازين بلا نجات يابيم هر چند بيش جنبديم بندها سخت‌تر بود پس ( دل بر ) هلاك تن بنهاديم و بدان رنج تن درداديم « 1 » و هر يكى برنج خويش مشغول شديم كه پرواى يكديگر نداشتيم و روى بجستن حيلهء آورديم تا بچه حيله خويشتن برهانيم يك‌چند همچنان مىبوديم تا بر آن خو كرديم و اوّل قاعدهء خويش فراموش كرديم و با اين بندها بياراميديم و با تنگى قفس تن در داديم پس روزى از ميان اين بندها بيرون نگريستم جماعتى را ديدم از ياران خود سرها و بالها از دام بيرون كرده و ازين قفسهاء تنك بيرون آمده و آهنك پريدن ميكردند و هر يكى را پارهء از آن دامولها و دامها بر پاى ماند كه بدان ايشان را از پريدن بازميداشت و ايشان را با آن بند خوش بود « 2 » چون آن بديدم ابتداء

--> ( 1 ) - من كه ببوى آرزو در چمن هوس شدم * برگ گلى نچيدم و زخمى خار و خس شدم مرغ بهشت بودم و قهقهه بر فرشته زن * از پى صيد پشه‌ى هتك سگ مگس شدم از سخنان ارسطو است القنية ينبوع الاحزان ابو الفتح بستى اين معنى را بنظم گويد يقولون لى مالك لا تقتنى * من المال ذخرا يفيد الغنا فقلت و افحمتهم فى الجواب * لئلا اخاف و لا احزنا از خوان جهان قرص جوى بيش مخور * نوشى ز فلك مخواه و صد نيش مخور از نعمت الوان شهان دست بشوى * خون دل صد هزار درويش مخور ( 2 ) - وقف عبد اللّه بن العباس بن الحسن العلوى على باب المأمون يوما فنظر اليه الحاجب ثم اطرق فقال عبد اللّه لقوم معه لو أذن لنا لدخلنا و لو صرّفنا لصرفنا و لو اعتذر الينا لقبلنا و اما النظرة بعد النظر و التوقّف بعد التعرف فلا افهم معناه ثم تمثّل بهذا البيت